شنیدم که کسی نجوا می کرد
نیمه های شب
مسافری که گز می کرد کوچه ها را
پیاده و تنها
نگاهش که کردم
دستی تکان داد
و آرام آرام در حالیکه زیر لب سخنی داشت
محو شد ...